تبلیغات
paeiz - و چکاوک آواز سر داد...
چهارشنبه 14 تیر 1391

و چکاوک آواز سر داد...

   نوشته شده توسط: FatemeH .    

کودک آرام گفت:( خدایا با من حرف بزن )

و چکاوک آواز سر داد.

کودک نشنید. پس فریاد بر آورد: ( خدایا, با من حرف بزن )

و تندر در پهنۀ آسمان غرید. کودک اطرافش را نگاه کرد و گفت:

( خدایا بگذار ببینمت )

و ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. متوجه آن نشد. پس کودک ناامیدانه فریاد کشید:

(خدایا, مرا لمس کن تا بدانم کجایی.)

و در آن هنگام خداوند فرود آمد و کودک را لمس کرد.

اما کودک با دست پروانه را پراند بی خبر از همه جا راه خود را گرفت و رفت.



Foot Pain
شنبه 14 مرداد 1396 01:27 ق.ظ
Normally I don't read article on blogs, but I would like to say that this write-up very compelled me to take a look at and do it!
Your writing taste has been surprised me. Thank you, quite great post.
http://periodiccap7609.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 08:11 ب.ظ
Magnificent site. Plenty of useful information here.
I am sending it to some pals ans additionally sharing in delicious.

And naturally, thank you in your sweat!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر