تبلیغات
paeiz - قفس..!
جمعه 19 خرداد 1391

قفس..!

   نوشته شده توسط: FatemeH .    

دلم به سان پرنده ی کوچکی می ماند که از قفس کوچکی به قفس بزرگتری افتاده باشد..
برای پرنده چه فرقی می کند اگر داخل قفسی به اندازه ی یک قوطی کبریت باشد، یا قفسی به اندازه ی تمام دنیا و تمام پرندگان ;
قفس قفس است ، قفس پرنده را نابود می کند ، قفس جای نفس کشیدن نیست ،هوای قفس تاریک است.
اگرچه هر روز آب و دانش را می آورند و جلویش می گیرند و دورش جمع می شوند و قربان صدقه اش می روند..
اگرچه گربه ی سیاه ولگرد خیابانها هیچ وقت جرات دست درازی به او را نمی کند..
اگرچه هیچ وقت زیر باران سرد و خیس و بی کس نمی شود..
اگرچه هیچ وقت گرسنه و تشنه نمی شود و هیچ وقت زیر آفتابهای تابستان نمی سوزد..!
اما ، هیچ کدام بهای چیزی را که از او گرفته اند نمی شود..
هیچ چیز بهای دلمردگی و رنجور بودن و حسرت گذشته  نمی شود.
هیچ چیز بهای این نمی شود که پرنده از درون بمیرد در حالی که ظاهر زیبا و معطری داشته باشد وهمیشه آرزو به دل، چشم به در قفس باشد تا شاید روزی اربابش در قفس را باز گذارد و اورا از قفس بیرون کند..
چیزی بهای این نمی شود که پرنده با حسرت به پرنده های گرسنه و کثیف خیابانی نگاه کند و در درونش اشک بریزد..
هیچ چیز بهای این نمی شود که چه چه زدن پرنده ای را نشان شاد سلامتی بدانند در حالی که او برای همقطارانش ترانه مرگ و تنهایی سر دهد.
اگر چه همه چیز داشته باشد و آرام و مغرور همانند نجیب زادگان بنشیند و نغمه سر دهد اما هیچ چیز،

   هرگز بهای از دست دادن آزادی نمی شود...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر